تبليغاتX
سرگیجه...
من ندانم که دراین معرکه انداخت مرا!!!

خیلی وقته ننوشتم!(خب حال نداشتم)تو پست اولم گفته بودم یه روز دیدید گفتم عجب شکر دونه درشتی خوردم .....

زمان گذشت...ساعت هم چندین بار نواخت!فردا اول فروردین ماه است!

نمیدونید!!!!اون رشته ایکه دوست داشتم قبول شدم!نمیدونم کیا میگفتن تو خواب!آخه خیلیا بودن!که با این خوندنت عمرآ فلسفه ..تهران..سراسری قبول شی!ولی خب شدمعاشق درسمم...عاشق توآم...با این حساب همه چی بر وفق مرادِ...اما...بازم یه جا...نه چندین جا میلنگه!همیشه باید خربکاری باشه!اووووووووووووووووووووووووه....انقد اتفاقا افتادددددد!سال تحویله!کلی دعا دارم..اما عادت ندارم داد بزنم!وقتی نگاه میکنم میبینم هیچیش واسه خودم نیست!اما یکیش از خودمم فراترِ...خودم!منظور خودِ مادی نیست...بگذریم...

حوصله م سر رفته...بی ادب شدم تازگیا....!

ای خدا...اصلا نمیدونم چی باید ...نه... میخواستم بنویسم....واییییییییییی...یه ترانه ی محشرررررررر دارم میشنوم!!!!!میگه از روزی که رفتی..سرگردون شدم....آخخخخخخخخ

دلم میخواست الان کویت باشم!پیشِ تو

امسال خیلی جو سنگین نیست!پارسال داشتم خفه میشدم دمِ عید!خیلی به عید بدبینم!هیچوقت خوب نبوده! امسالم که دیگه الا ماشالا بدبختی نه ذره ذره که اساسی ریخت رو کله ی مبارکِ همه ی اهالیِ خانواده ی محترممون!...اما با اینهمه بهتر از اون لحظه ی پارساله!ولی...نیستی که آخه...اح

یادِ اون روزِ مبادایی که قیصر امینپور میگفت افتادم!هرروزِ بی تو روزِ مباداست...آره!

کلی پروژه دارم!!!!!!به موقع می انجاممشون!شایدم یه هویی معروف شدم!

میخوام فیلمنامه هامو بدم بچاپن!خسته شدم از بس زیر تختم قایمشون کردم!میدم میره!

خسته دارم میشم!من هنوز داره همینطور حوصله م سر میره!

خدا کنه سالِ خوبی داشته باشین....

*****

پ.ن۱:جنان کویته...نمیدونم چرا نمیاد نت!

پ.ن۲:من همچنان دارم چیپس میخورم!!

پ.ن۳:مامانم داره تخمِ مرغ میرنگه!انقدر بدم میاد میرن هفتسین رو آماده میخرن میارن میذارن تو سفره!اح...اینکه نشد هفت سین!کیفش به اینه که خودت سبزه بذاری...تخمِ مرغ برنگی و....البته اگه کیفی داشته باشه!منکه هیچکاری نمیکنم هیچوقت!...بابا دلِ خوش سیری چند!

پ.ن۴:بی هزاران تنهایی...با هزاران تنهایی.......(اینه تمامِ زندگیم)

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/01/01ساعت 2:40 توسط دیبا |