تبليغاتX
سرگیجه...
بینیمو عملیدم!ولی نمیدونم چرا دندون درد و چشم درد و همه جا درد گرفتم!چشام کاسه ی خون شده!و سختتر از همه اینه که منی که اینهمه سال عادت کردم رو شکم بخوابم،باید فقط به پشت لالا کنم واین از همه مشکلتره!گلو دردی هم گرفتم که نگو و نپرس!اینا همه به کنار غرغرِ فامیل رو بچسب که دیگه دارن کچلم میکنن...میگن مگه بینیت چِش بود!منم به همشون گفتم شماها یه کم بیناییتون مشکل داره البته یه کم...چون خیلی هم گنده نبود ولی خب آدم وقتی بیکار میشه بهخودش گیر میده دیگه!البته من بیکار نیستم....الانم دارم دق میکنم...مردم از بس تو خونه نشستم...خیلی کلافه م....دلم میخواد بپرم تو کوچه!شنبه گچِ بینیمو باز میکنم...بعدش دیگه میرم بیرون!خسته م !...راستش اولین کاریه که با بعد از عملی کردنش یه کوچولو پشیمون شدم!....آخه خیلی دست و پا گیر شده!میخوام برم بیرون..ولی با این حالم فعلا نمیشه!..........به هر حال میگن خرییت نه چندان علف خوردن است!حکایته منه!

خیلی دلم برات تنگ شده!

مامانم چندوقت دیگه برمیگرده کویت...نمیدونم چرا انقدر دلم واسه ننه م میسوزه!بیچاره شده یه پا.....

وسطای مرداد جواب کنکوره!

این سروش فکر کنم یه چندوقتیه حالش بد شده!نگرانشم!

جنان و فرزانه خودشونو به زور واسه پنجشنبه به بهانه ی دیدن کردن از بنده انداختن خونمون....

آدرس خونمون خیلی سر راسته...میخواین بگم شما ها هم بیاین دیدنم؟؟؟؟؟

دلم میخواد کتاب بخونم ولی نمیشه!این دکتره گفته زیاد کله م نباید پایین باشه و چقدرم که من گوش میدم!...روزی دو تا کتاب میزنم!...

خیلی بد اخلاق شدم!آخه آبریزش بینیم زیاده!کلافه م

روزی سیصدتا قرص باید بزنم!واقعا که نا مردیه!

توهم که سرت حسابی شلوغه و سراغی ازم نمیگیری...یادت باشه...خیلی بنجنسی..از دستت شاکی م...دلمم واسه ت تنگیده بدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

بابام تازه فهمیده عملیدم!

دلم میخواد برم سینما...یکی منو ببره سینما.....ولی وقت ندارم...تا خوب شدم میپرم میام خونه ی تو!

من میرم ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/05/04ساعت 12:43 توسط دیبا |