خیلی وقته ننوشتم!(خب حال نداشتم)تو پست اولم گفته بودم یه روز دیدید گفتم عجب شکر دونه درشتی خوردم .....
زمان گذشت...ساعت هم چندین بار نواخت!فردا اول فروردین ماه است!
نمیدونید!!!!اون رشته ایکه دوست داشتم قبول شدم!نمیدونم کیا میگفتن تو خواب!آخه خیلیا بودن!که با این خوندنت عمرآ فلسفه ..تهران..سراسری قبول شی!ولی خب شدم
عاشق درسمم...عاشق توآم...با این حساب همه چی بر وفق مرادِ...اما...بازم یه جا...نه چندین جا میلنگه!همیشه باید خربکاری باشه!اووووووووووووووووووووووووه....انقد اتفاقا افتادددددد!سال تحویله!کلی دعا دارم..اما عادت ندارم داد بزنم!وقتی نگاه میکنم میبینم هیچیش واسه خودم نیست!اما یکیش از خودمم فراترِ...خودم!منظور خودِ مادی نیست...بگذریم...
حوصله م سر رفته...بی ادب شدم تازگیا....!
ای خدا...اصلا نمیدونم چی باید ...نه... میخواستم بنویسم....واییییییییییی...یه ترانه ی محشرررررررر دارم میشنوم!!!!!میگه از روزی که رفتی..سرگردون شدم....آخخخخخخخخ
دلم میخواست الان کویت باشم!پیشِ تو
امسال خیلی جو سنگین نیست!پارسال داشتم خفه میشدم دمِ عید!خیلی به عید بدبینم!هیچوقت خوب نبوده! امسالم که دیگه الا ماشالا بدبختی نه ذره ذره که اساسی ریخت رو کله ی مبارکِ همه ی اهالیِ خانواده ی محترممون!...اما با اینهمه بهتر از اون لحظه ی پارساله!ولی...نیستی که آخه...اح
یادِ اون روزِ مبادایی که قیصر امینپور میگفت افتادم!هرروزِ بی تو روزِ مباداست...آره!
کلی پروژه دارم!!!!!!به موقع می انجاممشون!شایدم یه هویی معروف شدم!
میخوام فیلمنامه هامو بدم بچاپن!
خسته شدم از بس زیر تختم قایمشون کردم!میدم میره!
خسته دارم میشم!من هنوز داره همینطور حوصله م سر میره!
خدا کنه سالِ خوبی داشته باشین....
*****
پ.ن۱:جنان کویته...نمیدونم چرا نمیاد نت!
پ.ن۲:من همچنان دارم چیپس میخورم!!
پ.ن۳:مامانم داره تخمِ مرغ میرنگه!انقدر بدم میاد میرن هفتسین رو آماده میخرن میارن میذارن تو سفره!اح...اینکه نشد هفت سین!کیفش به اینه که خودت سبزه بذاری...تخمِ مرغ برنگی و....البته اگه کیفی داشته باشه!منکه هیچکاری نمیکنم هیچوقت!...بابا دلِ خوش سیری چند!
پ.ن۴:بی هزاران تنهایی...با هزاران تنهایی.......(اینه تمامِ زندگیم)
معشوقه به سامان شد٫تا باد چنین بادا
کفرش همه ایمان شد٫تا باد چنین بادا
و این هم قصه ی غمگین ادمها:
تویی لیلا تر از مجنون و من مجنون تر از لیلا
تمام رسمها اکنون شده وارون
کنون لیلا تویی و این منم مجنون
و بعد از این همه دلدادگی با تو
نمی دانم کدامینم...که من مجنون امروزم و یا لیلای دیرینم
کجا عاشق به معشوقش حدیث عشق کم می کرد
کجا مجنون به لیلایش ستم می کرد
اکر از عشق تو من را رهایی بود
و یا در خانه قلبت برایم گوشه جایی بود
کنارت تا ابد بیتوته می کردم
و بعد از این همه دلدادگی با تو. نه لیلایم نه مجنونم
که من هیچم که من پوچم
و اما با غمی سنگین ز شهر عشق در کوچم
تورا هرگز نمی بخشم که تو تلخی که تو سنگی
که تو با حرمت احساس من پیوسته در جنگی
اگر گویی:چقدر این شعر من تلخ است
ویا این دختر تنها چه بی رحمانه بی رحم است
تورا حقی نخواهم داد. مگر آزردگی های همه روزم!!!
تورا دیگر بهایی بود!
ویا با ان جفای تلخ تو با من وفایی بود؟
و من در خاطرات خود تو را صد هزاران بار بوسیدم
خداحافظ خداحافط که گر عقلی به جا باشد
اگر دستی دهد یاری
اگر من را به حال خویش بسپاری
اگر چه بی وجودت سخت خواهم مرد
ولی با خاطری غمگین تورا از یاد خواهم برد
سعی خواهم کرد....
خیلی دلم برات تنگ شده!![]()
مامانم چندوقت دیگه برمیگرده کویت...نمیدونم چرا انقدر دلم واسه ننه م میسوزه!بیچاره شده یه پا.....
وسطای مرداد جواب کنکوره!
این سروش فکر کنم یه چندوقتیه حالش بد شده!نگرانشم!![]()
جنان و فرزانه خودشونو به زور واسه پنجشنبه به بهانه ی دیدن کردن از بنده انداختن خونمون....![]()
آدرس خونمون خیلی سر راسته...میخواین بگم شما ها هم بیاین دیدنم؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
دلم میخواد کتاب بخونم ولی نمیشه!این دکتره گفته زیاد کله م نباید پایین باشه و چقدرم که من گوش میدم!...روزی دو تا کتاب میزنم!...
خیلی بد اخلاق شدم!آخه آبریزش بینیم زیاده!![]()
کلافه م
روزی سیصدتا قرص باید بزنم!واقعا که نا مردیه!
توهم که سرت حسابی شلوغه و سراغی ازم نمیگیری...یادت باشه...خیلی بنجنسی..از دستت شاکی م...دلمم واسه ت تنگیده بدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد
بابام تازه فهمیده عملیدم!
دلم میخواد برم سینما...یکی منو ببره سینما.....ولی وقت ندارم...تا خوب شدم میپرم میام خونه ی تو!![]()
من میرم ...
بغصِ فشرده می کشدِت،فریاد کن،هوار بزن!
عشق است جمله هستیِ تو،جانت به نقدِ اوست گرو!
انکارِ خویشتن چه کنی؟برشو به بام و جار بزن!
((حق حق))فکنده حقطلبی،آخر نه کم زمرغِ شبی!
دیوارِ خامشی بشِکن،گلبانگِ((یاریار))بزن!
...........
دخترِ حرف گوش کنی شدم!داد زدم!هوار زدم!فریاد زدم!اگه بودین شماها را هم میزدم!(ترسیدین نه؟؟!)
میدونی چیه برادر؟!!!دلم گرفته!(برادر منظور همون خواهره!یا مادر!)
امروز صبح رفتم واسه کنکور آزاد!!سر جلسه خوابم میامد!نمیدونم چرا! واسه سراسری شارژ بودم!اما واسه آزاد اصلا حس و حال نداشتم!مهم نیست!بهرحال!از بعد از کنکور هی به این امید که ساعت ۶ یا فوقش ۷ کاراش تموم میشه و میتونم نفس بکشم و زنده بودن را برای خیلی بارِ دیگه تجربه کنم،تحمل کردم...صبوری کردم!همه خواستن برن بیرون ،ولی من سازِ مخالف زدم و تنهایی برگشتم خونه ،فقط و فقط به این دلیل..اما یه هویی دیدم صدایی ازم در نمیاد ووووووو..........نمیدونم اونهمه اشک رو!از کدوم خزانه گرفته بودم!سعی کردم که مشخص نشه!ولی فکر کنم شد!بعدشم که کارای جدید شروع شد من موندم و کولیِ درونم که خیلی وقت بود زار نزده بود!(همون عرعرِ قدیمی)....اینجوریاس!که خدا دلی را خرد میکنه!
بعدش احساسِ خفگی کردم!خونه ی خالی!بهترین موقعیت واسه یه جنونِ آنی!اما من نه شهامتشو دارم!نه حماقتشو ...خلاصه اینوکه بیخیال!میمونه زدن تو کوچه پس کوچه ها!که ابدا دوست نداشتم ریختِ آدم نماهای این شهرِ بی شعور رو ببینم...چاره چیه!موندن تو سکوت!نه!سکوت تو اون لحظه واسه م بدترین چیز بود!رفتم دوباره فیلمِ ساعتها رو گذاشتم!وسطش پا شدم برم واسه خودم یه لیوان چایِ تلخ بریزم ،بخورم،جیگرم حال بیاد که یه هوئی روبه آینه ی پشتِ دیوارِ آشپزخونه مون خشکم زد!جا خوردم!انگار اونی را که داشتم تو آینه میدیدم نمیشناختم! میخواستم بهش بگم<<به جا نمیارم>>اشتباه هم نمیکردم!من خیلی وقته خودمو به جا نمیارم! ولی بقیه میگن خودتی!...لباسم شل ووارفته...خودم شل تر و وارفته تر...احساس کردم نگاهم به ویرجینیا وولف بی شباهت نیست!......
چشام خیلی قرمز بود!.....اح....چقدر اینجا گرم شد!...حالم دیگه داره بهم میخوره...یه دقه یخمه...یه دقه داغ میکنم!الان انگار رفتم تو سونا!دارم بخار میکنم!اونوقت یه خرده پیش ژاکتِ قرمزه ی زمستونمو تنم کرده بودم و از تو اتاقم جیغ میزدم و به داداشم که همین یه خرده پیش با مامان و مها برگشتن میگفتم این لعنتی را بذار رو کم!یا خاموشش کن!
دلم میخواد فردا یه جایی برم...بعد از اون یه جا برم شاه عبدالعظیم...تا حالا نرفتم!فقط تو خواب یه سری زدم!
من برم....چشام ناجور داره میسوزه...........
پ.ن:اون ابیاتی که نوشتم مالِ سیمین خانمِ بهبهانیِ!
((نمیخوام بگم برات که چه اندازه تنهاییِ من بزرگ است!))
پ.ن۲:الان لرز گرفتم!!
اوهوم! ما که نمیدونیم واقعا دعا کردی یا نه!با خداست! خلاصه کهههههه....
سلام
خوبید
خوبم
زنده م![]()
امشب خدا بخواد میخوام به همتون سر بزنم!
خب!...از تولدِ ننه م (مامیِ سابق)تا حالا هیچی ننِگاریدم
از این نگارش حالم بهم خورد!
دقیقا از اول تیر شروع کردم به درس خوندن!البته یه روز رفتم بیرون نمیگم کجا!دو روزم اصلا حسِ خوندن نداشتم!اعصابم خرد میشد!بنابراین رفتم تو کوچه!یه مانتوی خوشگل خریدم!بگذریم که مانتو ها همه مسخره شدن!حالم بهم میخوره!همشون یه دونه کمربند بهشون وصله که باید سفت و محکم ببندیش و یحتمل پاپیونش کنی!
خلاصه خیلی ناامیدانه رفتم بیرون با خاله جانم
ویه کیف به زور گکذاشتم رو دستش!خودمم در عین ناباوری یه مانتوی جیگر دیدم و خریدم!میگن هر چی پول بدی آش میخوری راسته بخدا!
خلاصه که....در حقیقت فقط هفت روز واسه کنکور با جدیت خوندم!که یه اتفاق بدی افتاد (جنان بگم شاخ در میاری...چیزای دیگه هم در میاری!)
روز قبل از کنکور صبح رفتم حموم..تو حموم لیز خوردم!
همه ی استخونام خرد شد
بخدا خیلی درد کشیدم!به جنابِ خدا گفتم آخه الان وقتِ داغون کردنِ ما بود! فردا چه جوری سر جلسه بشینم...مهره های کمرم و ...خردددددددددددددددددددد شد!پامم زخم شد!در اصل به یه جایی کشیده شد و پاره شد![]()
خلاصه کلی قرص مامان جونم به خوردم داد تا استخون درد رو حس نکنم و بتونم ۴ساعت یر جلسه دووم بیارم و رو صندلی بشینم!...ولی بیست بار سر جلسه اینور اونور شدم!پدرمان خلاصه درآمد!
بد نبود امتحان!جنان من فکر کنم قبولم....دعا کنید رتبه م خوب شه!...همه میگن تو نخوندی واسه همین محاله قبول شی!به هر کی میگم امتحان رو بد ندادم باورشون نمیشه!
البته ۵تا درسِ نامهم را نزدم!
ولی به این ربطی نداره...بقیه که مهم بود را خوب زدم...همین بسه!امروزم که کارتای آزاداومد!خدارا شکر به خونه مون نزدیک بود...ولی همون یه تیکه ی ولیعصر تا زعفرانیه غوغا بود...خیلی شلوغ بود...اح...خودم تنهایی رفتم...راننده ی آژانس منتظرم شد تا برم کارت بگیرم و بیام...برگشتنه کلی حرف زد...مدام هم میگفت قصدم پرچونگی نیست ها...(ولی آدمِ خوبی بود...دلمم واسه ش سوخت...شیمیایی بود...
این واسه اون راننده شیمیاییه!)خلاصه از بچه هاش میگفت...میگفت دختراشو خیلی دوست داره..پرسید تو پدرتو بیشتر میخوای یا مادرت!گفتم (من را هم به حرف آورد...باید بهش ایول گفت!):من زیاد نمیجوشم با کسی...با بابام زیاد کاری ندارم..اونم همینطور!گفت:(اینو بشنو باحاله)خوب نیست آدم نجوش باشه!من یه پسر دارم مثه شما...عینِ شماس!...اصلا با کسی کار نداره کسی هم باهاش کار نداره..اصلا این پسرِ من آدم نیست![]()
![]()
(باتوجه به اون کلمه ی عینِ شماس!)خلاصه که من دیگه داشتم میترکیدم...خیلی خنده م گرفته بود...بیچاره شوت بود!..تو راه هم بهم گفت اینجا نون داره..سنگک!برو واسه مامانت بخر!هیچی دیگه..مارا نونوایی هم فرستاد!رفتم سه تا خریدم و دوباره سوارِ ماشین شدم..و بهم گفت دخترم هر روز صبحِ زود بیدار شو بیا از اینجا نون بخر..برادر که نداری؟؟گفتم دارم...یه دونه...ولی الان دخترا جاشونو با پسرا عوض کردن...دخترا میرن دانشگاه درس میخونن..کار میکنن..نون میخرن..پسرا هم میرن روبه آینه موهاشونو درست میکنن...(روبه آینه روزی سه ساعت ژل میماله بینهایت)!!!!!!!!!!!!!!!گفت اخ گفتی..آره...همینه..
هیچی دیگه شکر خدا قبل از اینکه مغزم منفجر شه رسیدم خونه!...
همین دیگه!..........
جنان تو خوبی؟؟کنکور چقدر گند زدی؟؟؟من و فرزانه هی واسه همدیگه دعا میکردیم...وایه تو بدبخت هم کلی دعاییدیم...گفتی گناه داری آخه تاکی علاف بگردی...گفتی شوهر نگه دارم که نیستی حداقل دانشگاه قبول شی یه خری بشی واسه خودت!
(ببین چه دوستای خوبی..چقدر واسه ت دعا کردیم!)
تورو خدا دعاکنید سراسری ـ تهران ـ فلسفه قبول شم![]()
![]()
![]()
الانم از کمر درد دارم میمیرم...ولی به خاطر شماها اومدم...ببینید چقدر من گلم![]()
بابای تابعد![]()
خیلی عجله دارم........الان بیرونم...کافی نت!اومدم کادو واسه مامانم بخرم! تولدشه!خودش دیشب پررو پررو گفت فردا واسه م چی میخواید بخرید
منم باید بخرم!البته نمیگفت هم میخریدم ولی اینطوری خیلی جلبِ!
بذارید هرچی یادمه بگم! هی میپرسن جنان کیه! جنان همین خودمن هستش!...منم ک.یت زندگی میکردم!شرمنده نمیتونم بهتون بسرم!آخه کم میام نت! خیلی هم هول هولی!(درست نوشتم سروش؟؟)
یکشنبه ی پیش اومدم!تلفنمون خرابه!میام بیرون میام نت!کلی کار دارم!سه دفعه رفتم خونه ش!(تو چیکار داری خونه کی!)
دلم گاهی عجیب میگیره!ولی از کویت بهتره!امروز تازه واسه کنکور شروع کردم به خوندن!زبان خوندم!بلدم!خدا کنه قبول شم! یه جایی که بشه بدون دردسر درسمو بخونم و کسی کاری به کارم نداشته باشه!خسته م
یه روز نمیبینمش دلم واسه ش تنگ میشه!....دلم میخواد به همتون سر بزنم!واسه تون کامنت بذارم...میذارم...میذارم...الان دیگ باید برم!...
واااااااااااااااااااای....اگه بدونید چقدر یاد پرنده ی کوچولوی تنها کردم!آخه بهم گفته بود واسه م تونستی خواستگار بفرست!..!چشمتون روز بد نبینه!پامو گذاشتم تو فرودگاه ایران! یکی چشش گرفت بنده را!![]()
هیچی دیگه خلاصه دوستم بهش حالی کرد که از این فکرای بد نکنه!البته بچه ی خوبی بود!میخواست زن بگیره دیگه!![]()
برم....برم واسه نه نه م (مامی م)
هدیه بگیرم!...بدبختی هیچی هم گیرم نمیاد!خب برممم.و.....
چقدر میرداماد شلوغههههههههههههههههههههههههههه........ااااااااححححححححححححححححححح.....
بابای![]()
***من فردا میام ایران***
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نمیخوام نقشه بچینم!آخه خدا میزنه تو ذوقم!ذوق هم نمیکنم!فقط آرزو میکنم!....حالا!
دیشب چمدونامو چیدم!تموم شد!امروز بیکار بودم!مامان اینا رفتن خرید من و آگی(مها)موندیم خونه!من یه کم پای تلفن بودم و بعد به مها گفتم :من میرم حموم...آروم بشین کارتن ببین...چیبس هم واسه ش اوردم که دهانش بسته شه
گفتم یه بستنی هم تو فریزره!خودت خواستی صندلی بذار زیر پات بردارش...امروز هم اتفاقا تولدش بود..چهار سالش تموم شد(الهی قربونش برم...تو هم برو جنان
)خلاصه خیلی مهربونانه و عشقولانه گفت:(باشه آگی!..)اما خدا شاهده از وقتی رفتم بیست بار جیغ زد ..یه بار گفت..(اینو وقتی گفت که تازه دوشو باز کردم)آگی تنبل شستی خودتو؟!....یه بار دیگه گفت:(جیغی از شادی سر داد!)آخ جون آگی سوپرررررررر شروع شد
..منظورش از سوپر، کارتن سوپر هاپو بود !...دوباره صداش اومد...آگی حوصله م سررفت!...دوباره...ایندفعه خیلی فجیع جیغ زد و گفت آگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگی
پریدم بیرون (با حوله البته!
)گفتم چتههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟گفت بیا اینجا مورچه داره راه میره من میترسم....تو دلم گفتم ای خدا لعنتت کنه مورچه...اینم از پاقدمیهای مورچه ی بیگناه بودش!خونه ی ما که عمرا توش جک و جونور دیده نمیشه ...دارای مورچه شد ..کاش هم یه مورچه ی عادی بود....حداقل سه برابر مورچه های عادی بود!
...هیچی دیگه مورچه را کشوندم(کشتم)و برگشتم سر جام!خلاصه که خدا از این آگی ها نصیب نکنه....ولی خداییش خیلی این آگیِ من خوردنیه...فردا با مامان بزرگم(مامان به به)میام...مها و مامان و احسان چهار روز بعد از ما میان...دلم واسه ش میتنگه!(واسه مها)
ایران احتمالا تلفن نداریم! یعنی کم میام نت!
(جونِ خودت
)
میخوام درس بخونم...البته احتمالا سه شنبه با فرزانه میرم بیرون![]()
![]()
(بماند این خنده ها واسه چی بود!)
درس هم یه خرده میخونم!![]()
![]()
امسال خیلی سرم شلوغه!همه چی با هم شده!دیشب حدودِ ۲ساعت با بابام جیغ و داد داشتم!آخرشم راضیش کردم!یعنی بیچاره چاره ای نداشت جز اینکه بگه چشم!نینیگم سرِ چی!بمونید تو خماریش!...
همین...فعلا امری نیست...برید حال کنید من دارم میام!واییییییییییی....از این ببعد هوای تهران بهتر میشه ایشالا!![]()
از همه چی باحالتر اینه که یه همسفررررررررررررررر ماه دارم....کلی بهم خوش میگذره تو هواپیما!(هواپیما که میدونید چیه؟؟؟
مثه قطارِ...فقط دستشوییش فرق داره...مممممممم...آهان پرواز هم میکنه
)
زیاد حال و حوصله ی فک و فیلِ ایرانمو ندارم....
راستش دلم واسشون یه ذره هم تنگ نشده!خب چیکار کنم....خیلی سعی کردم تنگترش کنم....ولی نشد!
دعا کنید امسال بمونم ایران...اونم بمونه.....![]()
بابای![]()
(پستِ بعدی ایران!)
پ.ن:جنان دلت بسوزه....دلت آب شده....دلت.... دلت....بهمراه جاهای دیگه ت(من چه بی ادب شدم تازگیها
)
۲.خوبم
۳.خوبید؟؟
۴.امروز یه جای خوب بودم...دوشنبه هم باز یه خوبی اومد خونمون!
۵.خیارجونم من تو پستای قبلیم از حافظ هم نوشته بودم(گلِ بیخارررررر)...شیطون برو بخون!![]()
۶.سکوت خرف آخر...(دارم محسن چاووشی میگوشم!..وای این ترانه ش چه قِر برانگیزه!!!!!!!![]()
)
۷.این شمارش بازیا را از این سروش خان یادیدم..همون یاد گرفتمِ خودمون!
۸.یه خبرِ جانانه دارم تو پست بعدی میگم..پست بعدی شنبه س
۹.وااااااااااااااااااااااااییییییییییییییییییی ![]()
کنکور نزدیکهههههههههههههههه....بدعایید دوستان واسه م...واسه خودمن هم بدعایید...![]()
۱۰.مرسی...واسه دعا...اگرم نکردی(دعا رو میگمااااااا..!)الهی سقف آرزوت خراب بشه..بقیه شو میدونی خودت....
۱۱.من دختر خوبی ام...بخداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()
۱۲.این آگی (آبجی)کوچولوی ما امروز خیلی از دستم عصبانی شد...چون موهاشو بیرحمانه و محکم شونه زدم..خیلی به خودش فشار اورد که یه فحش آبدار نثارم کنه...ولی آخه نیست ما خیلی تو خونه با ادبیم..هیچی نتونست جور کنه..یعنی هر چی فکر کرد فحشی پیدا نکرد واسه همین یه نفرین از خودش در آورد...سرم داد زد و گفت:((آگیییییییییییییییییی.......خونِت به دلم!
))![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
۱۳.هنوز تو کفم ...بنظر شما منظورِ <<مها>>(همون آگی)از خونِت به دلم چی بود؟؟؟![]()
۱۴.یه حسِ غریبی بهم میگه کنکور قبول میشم!..اونم سراسری![]()
۱۵.همون حس بهم میگه وا چه پررویی تو!![]()
۱۶.من متولدِ بهمن ماهم!(به تو چه!)
۱۷.داشتم به جای ۱۷ مینوشتم ۱۷۶!!!!!!!!!
۱۸.(الان اونی که میخواستم تو ۱۷ بگمو میگم)!..من شنبه و دوشنبه رفتم بیمارستان! آزمایش دادم!خیلی خون داشتم اون یه ذره هم رفت به بادِ فنا!..خلاصه رفتم آزمایش دادم واسه کم خونی و تیروئید!آخه ...حال ندارم بگم!المختصر قلبم درد میکنه
(همین قرمزه را میگمااا)..الاغ سرعتشم رفته بالا ..خیلی تند تند میزنه...نمیدونم با کی مسابقه گذاشته!
۱۹.![]()
![]()
(مممممممممممممممممممممم......جیگرررررررررررررررررررررررت)
۲۰.مالِ شماها نبوداااااااااااااا![]()
۲۱.کلافِ سردرگمِ زندگیمو میشکافم..به عشقِ تو اونو دوباره از نو میبافم(تو اینو خیلی دوست داری...)
۲۲.بسه دییییییییییییییییییییییییییگه...
۲۳ بابای![]()
۲۴.شنبه منتظرِ خبرِ جدید باشین...مثلِ آواررررررررررررر!
اگه پسر بود میشد فرهاد...ولی خب من دختر دیدم...تو چشماش شبِ ما بود......دخترِ شب.....